براي امير علي عزيزم 14/6/92
براي امير علي عزيزم اين روزها خيلي دير مي گذره انتظار خيلي سخته عقربه ساعت تكون نمي خوره انگار . امروز چهارده شهريوره و مت بي صبراته منتظر بيستم هستم تا پسر عزيزم رو بغل كنم مي دونم تحول بزرگي تو زندگيمون قراره رخ بده من صاحب به ني ني ناز بشم امير مهدي برادر دار شه . وقتي از امير مهدي مي پرسيم داداش كو مي گه علي علي ( اميرعلي) شكم مامان و زودي مياد و شكمم رو بوس مي كنه اونم منتظر ديدنته عزيزم. همينطور بابا انگار تا حالا بچه نداشته انقدر كه منتظرته و براي سلامتيت دعا مي كنه. سونو اخري كه رفتم ٣٦ هفتگي گل پسرم كه ٢٧١٥ بودي كه البته من زياد اين وزن هاي سونو رو قبول ندارم ولي نيم رخ نازتو نشونم داد كه حس كردم شبيه امير ...
نویسنده :
romina
15:22






